سرد و دلگیر ، نمیگذرد این لحظه های نفسگیر
گرفته دلم و بی حوصله ، دلگیر از این زمانه
من هستم و تنهایی ،ای سکوت چقدر تو برایم آشنایی
میخواهم در حال خودم باشم ، خودم خواستم دور از همه آدمها باشم
تا شاید در این خلوت به آرامش برسم ، به خودم بیایم و به خدا برسم
میدانم به یاری چشمهایم آرامش را در آغوش خواهم گرفت
پس ببار ای چشمهای خسته ام ، ببار تا آرام شود دلم....
چند لحظه بعد ، سکوت هم از کنارم رفت ، تنها صدا ، صدای اشکهایم بود...