اخرین وداع

لینک ثابت

 

سلام  من یاسینم از این که به این وب سر زدید ممنون

 

 

 

یاد روزهای شیرین

 اولین و آخرین احساس قلبم نسبت به تو … دوستت دارم!
تو نیز گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ، دیروز گذشت و آخرش امروز است!
این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!
این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم
این من بودم که سهم دیدارم با تو عشق بود ، این تو بودی که میگفتی از آغاز هم قصه من و تو دروغ بود!
تو هر چه دوست داری بگو، اما من هنوز بر سر حرفم هستم ، دوستت دارم!
خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد، شب و روز من یکی شده ، فرقی ندارد برایم ، همه چیز برایم رویا شده ، عشق تو برایم آرزو شده ، به رویا و آرزو کاری ندارم ، حقیقت این است که دوستت دارم!
کاش تو نیز مثل من بودی ! مثل من عاشق ، بی قرار ، چشم انتظار ، در انتظار بهار
کاش تو نیز حال مرا داشتی، هوای مرا داشتی…
بی خیال میخواهی هوایم را داشته باش یا نداشته باش ، میخواهی به انتظار من باش یا نباش ، من دوستت دارم
نمیترسم از رفتنت ، نمی بازم از شکستنت، نمیخندم و نمیگریم ، از این هیاهو و التهاب تنها یک احساس است که می ماند ، دوستت دارم!
دوست داشتن تو دو روز باشد یا یک عمر مهم نیست ، مهم این است که من در این دنیا و آن دنیا دوستت دارم
میخواهی باور کن یا نکن ، حس کن ، یا از آن بگذر ، اما قبل از گذشتنت لحظه ای صبر کن ،دوستت دارم … حالا هر جا که میخواهی برو…

روزهای همیشگی

امروز اگر نیایی دیر میشود، سایه من از ردپای آشنای تو بر روی دلم دور میشود
وهمچنان دورتر میشود تا به آغاز فراموشی یکدیگربرسیم
و این یک آه حسرت است و این آخرین فرصت است
و اینجاست که حتی اگر در آینه بنگریم ، تصویر رخ خودمان را هم نخواهیم دید
و ما جزو آرزوهای محال میشویم و حسرت امیدهای ما را خاکستر میکند
منی که شب نشینم چگونه با خورشید باشم ؟
من حتی با ستاره ها نیز همنشین نبوده ام!
حالا تو در انتظار طلوع رویاهای خودت نشسته ای و من در انتظار اینم که
رویاهای دیروز، با دلم همراه شوند!
وقتی خیسی سرزمین چشمانم همیشگیست آمدن باران دگر آن شور را ندارد
این مرام بی مرامی ات، این وفای بی وفایی ات ، این محبت نامهربانی هایت
در حق دلم مرا مثل آتش رو به خاموشی کرده است
خیلی وقت است در دریای بی انتهای غمهایت غرق شده ام
اما تو ای شناگر ماهر مرا در حال غرق شدن هم ندیدی
چه برسد به شنیدن فریادم در زیر آب

    انگاری فاصله ها عشقه منو از یادت برده

حرفهای آخرت را زدی و رفتی ؟
میگذاشتی  من نیز حرفهایم را برایت بگویم
لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ،
حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم
چه راحت شکستی دلم را ، حتی نشنیدی یک کلام از حرفهایم را ،
چه راحت پا گذاشتی بر روی دلم ،حالا من مانده ام و تنهایی و یک دریای غم
چه آسان دلکندی از همه چیز ، نه دیگر بی تو در این دنیا جای من نیست …
به جا ماند خاطره های شیرین در لحظه های با هم بودنمان و همه ی این خاطره ها در یک لحظه بر باد رفت …
فکرش را هم نمیکردم این روز بیاید ، همیشه فکر میکردم فردا دوباره لحظه دیدارمان بیاید…
این روزها خیلی دلم گرفته ، سردرگم و بی قرارم ، حس میکنم آخرین روزهاست و در این لحظه ها حتی میتوانم نفسهایم را بشمارم…
نفسهایی که دیگر در هوای تو نیست ، ثانیه هایی که به یاد تو است و در کنار تو نیست ، لحظه هایی که حتی به خیال تو نیست …
تا قبل از آمدنت ، داشتنت برایم رویا بود ، با همان رویا سر میکردم زندگی ام را ، تا تو آمدی ….
حقیقت شد آن رویای شیرین ، تا تو رفتی ، کابوس شد آن لحظه های شیرین و اینجاست که دیگر حتی رویای تو نیز دلم را خوش نمیکند ، اینجاست که تنها تو را میخواهم نه نبودنت را…
حرف آخرت همین بود؟ خداحافظ؟
صبر میکردی اشکهای روی گونه ام خشک شود و بعد میرفتی ، حتی تو برای آخرین بار هم که شده آرامم نکردی …
گفتی خداحافظ و رفتی ، چقدر تو بی وفا هستی….

عشق من

تو عشق منی و من در قلب تو هستم

این اولین و آخرین بار بود که عهد عشق را با یک نفر بستم

تو نبودی ، زیر باران ، لحظه غروب  همیشه و همه جا به انتظار تو نشستم

تا تو بیایی و عشق رویاهایم را ببینم ، تا در حسرت داشتن تو نمیرم!

مثل پرنده اسیر نکردم تو را در قفس دلم ، مثل همان پرنده رهایت کردم در آسمان آبی دلم

تا پرواز کنی و من تو را ببینم ، هنوز هم عاشق همیم با اینکه تو در آسمانی و من بر روی زمینم!

به داشتنت عادت نکرده ام ، میدانم تو همیشه هستی ، مثل من که مجنونم ، دیوانه ام هستی ،

 مثل من که عاشقم ، عهد عشق را با من بستی ، مثل من از دلتنگی ، میبینم که در گوشه ای با چشمهای خیس نشستی

فدای اشکهایت شوم ، نبینم چشمهای خیست را که من با دیدنش از دنیا هم دلگیر میشوم!

تو با احساستر  از احساسات منی که اینک احساساتم اینهمه زیبا شده ، تو چه هستی که با داشتنت  اینک دلم مثل یک دریا شده

دریایی پر از احساسات عاشقانه به تو ،

دریای بی انتهای دلم برای تو ،

تا هر کجایش که دوستی داری برو….

تو نفس منی و جان منی و زندگی من ، دور نشو از کنارم که بدجور میگیرد دل من

قلبت درگیر آرزوهایم، داشتنت شبیه رویاهایم نمیخواهم تو نیزبیپوندی به خاطره هایم

همیشه برایم حقیقت بمان ، حقیقت هم نمی مانی همان رویا باقی بمان

تا به شوق این حقیقت و عشق این رویا زندگی کنم

برای تو می نویسم

سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه

از عشق مینویسم از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت

مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم

یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم

تو در کنارم نیستی ، اما همیشه در قلب منی

مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد تو هستم ، مینویسم که بگویم خیلی برایم عزیزی عزیزم

با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم.

اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ، نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ، جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده .

دلتنگ تو هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان خواند ، قلمی که در این لحظه مرا یاری کرد ، که برای تو بنویسم نامه ای عاشقانه ، که به عشق تو نوشتم کلامی جاودانه . خیلی دوستت دارم ای تنها بهانه برای بودنم.

از سرآغاز نامه ، تا پایان  روزی صدها بار بخوان نامه را ، و حس کن درد دل عاشق مرا.

ببین چقدر تو را دوست دارم ، ببین چقدر تو برایم عزیزی.

مواظب دلت باش ای بهترینم ، من همیشه و همیشه به یادت هستم نازنینم.

فراموشی

 

چه زود فراموش شدم آن زمان که نگاهم از نگاهت دور شد

چه زود از یاد تو رفتم آنگاه که دستانم از دستان تو رها شد.

مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود ، اینهمه انتظار و دلتنگی بیهوده بود .

با اینکه دلتنگ هستم اما چاره ای جز تحملش ندارم ، خیلی خسته ام،راهی جز تنها ماندن ندارم.

چه زود قصه عشقمان به سر رسید اما آن مرد عاشق به عشقش نرسید.

چه زود آسمان زندگی ام ابری شد ، دلم برای آن آسمان آبی تنگ است ، که با هم در اوج آن پرواز میکردیم و به عشق هم میخواندیم آواز زندگی را…

آرزوی دلم تیدیل به رویا شد ، تنها ماندم و عشقم افسانه شد .

چه زود رفتی و چشم به ستاره ای درخشانتر از من دوختی ، با اینکه کم نور بودم اما داشتم به پای عشقت میسوختم ، با اینکه برای خود کسی نبودم ، اما آنگاه که با تو بودم برای خودم همه کس بودم .

چه زود غروب آمد و دیگر طلوعی نیامد.

هر چه به انتظار آمدنت نشستم نیامدی ، هر چه اشک ریختم کسی اشکهایم را پاک نکرد، هر چه در گوشه ای نشستم و زانو به بغل گرفتم کسی نیامد مرا در آغوش بگیرد و آرام کند ، خواستم بی خیال شوم ، بیخیالی مرا دیوانه کرد ، خواستم تنها باشم ، تنهایی مرا بیچاره کرد .

چه زود گذشت لحظه های با تو بودن ، چه دیر گذشت لحظه های دور از تو بودن و دیگر  نگذشت آنگاه که تو رفتی و هیچگاه نیامدی .

باور داشته باش هنوز هم برای تو زنده ام ، هرگاه دیدی نیستم بدان که از عشقت مرده ام .

چه زود فراموش شدم آن زمان که دلم برایت خون شد.

تازه میخواستم با آن رویاهای عاشقانه ای که در سر داشتم تو را خوشبخت کنم ، میخواستم عاشقترین باشم ، برای تو بهترین باشم ، اما نمیدانستم دیگر جایی در قلبت ندارم . چه زود فراموش شدم آن زمان که دیگر تو را ندیدم .

نمیدانم کجایی. ولی من دوستت دارم

نمیدانم  نمیدانم کجا هستی و به کجا مینگری ، 
نمیدانم در چه حالی و به چه می اندیشی.
نمیدانم به یاد منی یا در حال فراموش کردن من ،
نمیدانم به عشق منی یا به عشق در آغوش گرفتن غم.
بدان که من در همانجا هستم که با هم بودیم ،
به لحظه ی غروب مینگرم همانجا که دستانت در دستانم بود.
حال من خراب است ، دلتنگی و انتظار است .
بدان که به یاد توام ، هم عاشقم و هم چشم به راه تو ا
بدان که به عشق تو زنده ام ، آرزوی من در آغوش کشیدن تو است.
نمیدانم آیا میدانی که من کیستم ؟
 من همانم ، همان کسی که عاشقانه تو را دوست میدارد.
من همانم که لحظه ها را میشمارد تا لحظه ای تو را ببیند و باز ببیند.
آن لحظه که تو را میبینم بیشتر عاشقت میشوم ،
و آنقدر تو را میبینم تا دیوانه ی تو شوم.
نمیدانم کجا هستی و به کجا می نگری
بدان که در قلب منی و به من مینگری و 
من هم عاشقانه به چشمان زیبایت مینگرم.من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد

….

 

شهای عاشقی

 این شبها ، شبهای عاشقی ،
خواب به چشمانم نمی آید ، همان کابوس همیشگی
این شبها ، شبهای دلتنگی ،
میدانم ، نمیدانی ، سخت است این راه زندگی
تا چشمانم را بر روی میگذارم ،
فکر تو نمیگذارد که آرام بخوابم
تو چه کردی با من ، اینگونه نبودم هیچگاه
چه آوردی بر سر من،ای خدا آزاد کن مرا از این شکنجه گاه
نمیخواستم عاشق شوم ، عشق به سراغم آمد
نمیخواستم با تو همسفر شوم ، عشق سر راهم آمد
نمیخواستم به تو دل ببندم ،
اینک اگر فکر تنهایی کنم مثل دیوانه ها به خودم میخندم
چه بر سر این دل آوردی ، انگار در حال خودش نیست
آهای بی وفا ، این دل را دیوانه کردی ،
باید فکری به حالش کنی
نه اینکه مثل روزهای اول آشنایی دوباره خامش کنی
بیش از این مرا عذاب نده ، یک لحظه به این دل امان بده
برای من که بی نفسم کجاست آن همنفس عشق ،
برای من که عاشقم ، کجاست آن آرامش عشق
کار از کار گذشته ، قلبم بدجور به تو دلبسته
اشک ها ناتمام است ،
این شبهایی که بی خوابی به چشمانم می آید بی پایان است
انگار نمیخواهد بگذرد این روزها
بدجور حالم خراب است در این لحظه ها

این روزها چقدردلم هوایت را میکند حالاکه دیگر هوایم رانداری.

 بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم كه عمری در غریبی زیستم . مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از خشكی اما همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه گمگشته ای از كیستم

 

 

بامن بمان

دلت را سپردی به من و وعده همیشگی دادی،
گفتی که با من همیشه چشمه زلال عشق در قلبت میجوشد؛
گفتی همیشه آرامی همیشه به امید بودنم زنده میمانی؛
مدتی است که روزها، سرد گذشته؛از سردی هوا، آب چشمه ی عشقت یخ بسته؛
رگهای قلبم بی آب است به یک کویر خشک رسیدن هم بهتر از باریدن باران است؛
فصل عشق تو، رو به خزان است با تو بودن مثل رفتن به سوی یک کلبه ی بی نام و نشان است؛
بی خیال، از عشق نگو برایم بهانه ات را بیاور که منتظر شنیدن آنم؛
تو هنوز کتاب عشق را نخوانده ای و آمده ای به سراغ صفحه آخرش،
هنوز باران عشق را ندیده ای و زیر آسمان آفتابی نشسته ای به انتظار باریدنش؛
اول بیا و بعد بگو میخواهی بروی تو هنوز نیامده داری میروی؛
اگر این است امروز تو ،وای به حال فردایت دیگر حوصله ندارم سر کنم با غمهایت؛
بارها رفتی و خودم آمدم به سراغت، اینبار دگر حتی نمینشینم چشم به راهت؛
باور اینکه تو از خوبها نیستی برایت بسی دشوار است اما این دست خودت نیست تو همینی؛
دیدنت حالم را خراب میکند ،زین پس به جای تو با تنهایی قرار میگذارم،
اینگونه قلبم با تنهایی روزهایش را فردا میکند؛
دلت به حالم نسوزد،اینک این حال من است که سوخته، چشمهای خیسم،
به انتهای جاده ای که تو را در آن ندارد چشم دوخته و میشمارد
ثانیه هایی که از رویاهایم فراری اند؛
به جای نفس آه میکشم و به جای غم حسرت میخورم ؛خاطره هایم را جا میگذارم
و دیگر جای قدمهایت پا نمیگذارم

پیامی از عشق

                نامه ای به وسعت یک نفس

حال احوالت چطوره کوکه کوکی  یا بدی

خوبه خوبی یا هنوزم داری گردو میشکنی

اگه میپرسی زحال روز من حرفی ندارم

خط بکش رونقطه های زخم کهنه زخمی ندارم

هنوز دستام بوی عطردست دیگه نگرفته

با خودم همش میگم اون که رفته دیگه رفته

یادمه یکی میگفت که فراموش میشه خاطره هاتون زود

فراموش که نشد هیچ واسه این اول راه بود

به خودم دلداری میدم دست تقدیر این چنین بود

بشکنه کور بشه تقدیر که همیشه در کمین بود

سرتو درد نیارم اخر نامه رسیده وقتشه بشه مچاله

تا کسی  چیزی ندیده

 

 باور کن حرفامو

 حرفامو باور کن بد جور گرفتارم هم بغض بارونم هر لحظه میبارم

این بی قراری ها تقصیر چشماته. ای که نمیبینی تو قلب من جاته

حرفامو باور کن بیرنگو بی نورم از حس پروازم یک اسمون دورم

این خستگی هامو ای کاش که میدیدی من بی تو پژمردم اما نفهمیدی

حرفامو باور کن حرفی بزن با من این حس دلگیرو با یک نگاه بشکن

 این فاصله عشقو از یاد تو برده

اسمم به دست تو انگاری خط خورده

باور کنی یا نه درگیر تقدیرم یک روز از این روزا من بی تو میمیرم

*****************************************************

 عاشق خجالتی

 همیشه روش نمیشد این عاشق خجالتی

همش از پشت شیشه میدید تورو یواشکی

لحظه هارو میشمرد تا که دوباره رد بشی

رد بشی با این نگاهت دلو اسون بکشی

انتظارمیکشیدم صدای پاتو بشنوم

منتظر بودم بیای عکستو بازم بکشم

دست پامو گم میکردم بند میومد زبونم

هروقط میخواستم بگم تویی وجود من

یه روزی جرات دادم  به این دلم بیامو بهت بگم دوست دارم

اما تا اومدم پشت پنجره دستا تو دیدم توی دست دیگه

چشم انتظاری بسه دیگه بیقراری فهمیدم بسه دیگه

از خدا خواستم خراب شه اسمونم

 تا از این دنیا برم دل بکنم

اخه اونی که منو تنها گذاشت قدر این عشقو تواین دنیا نداشت

ای خدا اون منو پشت سر گذاشت عشق شیشه ای اره فایده نداشت

 

روز های اول

 تقدیم میکنم این شعرو به کسی که با دیدنش مفهوم زندگی رو فهمیدم باهاش ترانه هام کامل شد وبا دیدنش ضربان قلبم تند تر شد به اونی که هرچه میخوام بیشتر بهش نزدیکتر بشم ولی از من دورتر میشه  به اونی که میگم تنهام نزار به اونی که بدونش من هیچم به اونی که    با نگاش جون میگیرم

  خیلی دلم گرفته ازاین همه جدایی گذشت قدیما  حالا من کجا تو کجایی

خیلی گرفتست حالم همش دلم میگره اونقدر قدم میزنم تا نفسم بگیره

هرجا میرم به فکرتم فکرت برا دلم بسه میخوام همش صدات کنم اسمت برام مقدصه میرم ولم کنید برید فراموشم کنید با بیکسیو انتظار منو هم اغوشم کنید

بی من نرو تنهام نذار بی کسیمو یادم نیارواسه تو داره جون میده این دله تنگو بی قرار بی توای این اتاق همیشه سردو ساکته دل پیش چشمای تو بود پیش نگاه پاکته

مدیر وبلاک: یاسین طاهریان (تقدیم میکنم به چراغ این قلب)

جاده های بی کسی

چوبشو خوردم اخرش دیدی چی اومد به سرم

توجاده های بی کسی یه عمریه که دربه درم

توبا بی وفاییت اخر به جداییمون رسیدی

مگه تو نگاه من رو قبل رفتنت ندیدی

رفتی بو بی اعتنا تنها شدم ای بی وفا

خدا نگهدار تنهایی همراه منه

تنها چیزی که میمونه ناله و اهه منه

ناله این ترانرو هدیه کردم به بی کسی دلم میدونه که ما دوتا دیگه بهم نمیرسیم

درکم کن

 

تواینجا

 

این بار مینویسم برای این دل خسته  برای  کسیکه این دلو شکست به راحتی شکستن شیشه .برای کسیکه که سخت باورم کرد.برای کسیکه غرورمو به خاطرش زیر پا گذاشتم. برای کسیکه حالا میگه راهه منو تو یکی نیست. برای کسیکه دلم به بند بند دلش بنده.  کاش برگرده وبهم بگه فقط یک شوخی بود.چراغ قلبم (شایدم دارم خواب میبینم .چه خواب  طولانیی .پس چرا بیدارنمیشم)خدایا بیدارم کن از این خواب. قول میدم بهت که دیگه نخوابم.

****************************************

****************************************************

 نیمه شب اواره و بی حسه حال در سرم سودای جام بی زوال

پرسه ای اغاز کردیم در خیال دل به یاد اورد ایام وصال

دل به یاد اورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

ان نظر بازیان اسرار را ان دوچشم مست اهوان را

همچو راضی مبهمو سربسته بودچون من از تکرار اوهم خسته بود

امدو هم اشیان شد با منو همنشینو  هم زبان شد بامنو

خسته جان بودم که جان شد با منوناتوان بودوتوان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی  این چنین اغاز شد دلبستگی

وای از ان شب زنده داری تا سحروای از ان عمریکه با اوشد به سر

مست او بودم زدنیا بیخبر.دم به دم این عشق میشد بیشتر

امدو درخلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما اغاز شد

گفتمش. گفتمش درعشق پابرجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل بی تو شامی بی فرداست دل

دل ز روی عشقه تو هیران شده در پیه عشقه تو سرگردان شده

گفت درعشقت وفادارم بدار من تورا بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت رابه درسردارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

 باتو شادی میشودغمهای من باتو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به دل افسون شده دل زجادویه رخت افسون شده. جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم بردعقلو هوش

در سرم جز عشقه او سودا نبود. بهر کس جز اودراین دل جا نبود. دیده جز بر رویه او بینا نبود .همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود. خوبی او شهره افاق بود در نجابت در نکوهی تاق بود

روزگار. روزگار اما وفا با ما نداشت طاقته خوشبختیه مارا نداشت پیش پایه عشقه ما سنگی گذاشت بیگمان از مرگ ما پروا نداشت اخره این قصه هجران بودو بس .حصرتو رنج فراوان بودو بس. یار مارا ازجدایی غم نبود در غمش مجنونو عاشق کم نبود. بر سره پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

بامن دیوانه پیمان ساده بست . ساده هم ان عهدو پیمان راشکست

 بیخبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم راشکست

 ان کبوتر عاقبت از بند رست رفتو با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم اوکه همخونه من است خصمه جانو تشنه ی خونه من است

 بخت بدبین من وصله اوقسمت نشد این گدا مشمول ان رحمت نشد

ان طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان راخوشدلی تقدیر نیست باچنین تقدیربد تدبیر نیست ازغمش بادودودم همدم شدم باده نوشه غصه ی اومن شدم مستمومخموروخراب از غم شدم ضره ضره اب گشتم کم شدم

اخر اتش زد دل دیوانرا سوخت بی پروا پره پروانرا

عشق من .عشق من ازمن گذشتی خوش گذربعد از این حتی تواسمم رانبر

خاطراتم را توبیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردارو نگر

اخر این یک بارازمن بشنو پند برمنو بر روزگارم دل نبند

 عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تارو پود

 گرچه اب رفته باز اید به رو

ماهی بیچاره اما مرده بود.

بعد از این هم اشیانت هر کس است

 بعد از این هم اشیانت هر کس است باش با او یادتو مارا بس است.

 

این بار با زبانی دیگر  برای همنشین این نفس

ایشید ای گزل پری                سنی گرنن بری

یوخ دور گجه گیندیزیم  دردیندن دیوانیم حیاتا  بیگانیم

اولماسا هیچ دولتیم واردور صاف محبتیم

گل باشا دیش سن منی سویرم ای گزل سنی

یاسین طاهریان

 

مدیر وبلاک:یاسین طاهریان

لطفا

 تا پایان این صفحه  باما بمانید

شاید حرفهایی باشد به فاصله بین من وتو

به امید روزی که ( ما) شود

برای دیدن  اطلاعات مدیر وبلاگ در کنار صفحه روی پرو فایل کلیک کنید

مدیر وبلاک:یاسین طاهریان

سلام روز های دلتنگی

سلام روز های دلتنگی

سلامی به فاصله یک نفس

سلامی به روزهای اشنایی

سلام به همنشین این نفس

سلام سلام وسلام

یاسین طاهریان: مدیر وبلاک

دل

دلم نمیتونه دل بکنه فکر تو خوابو خیاله منه

نگام که میکنی یه جوره خاص میدزدی قلبمو بگو کجاست

اگه هنوزم رو حرفتی نگاه گرمتو ازم نگیر

اگه هنوزم به فکرمی مثل قدیما واسم بمیر

سهم منی با خاطره هات دوست ندارم کسی بیاد به جات

قلبمو مال خودت بدون ضرر نمیکنی با من بمون

یه حسی توچشات داره که قلبمو جادو میکنه

نمیتونم که پنهونش کنم باز داره عشقمو رو میکنه

روزهای اول

به من برگردون اون روزو        که باتو زندگی خوب بود

به شوق دیدنت هردم             تو دلم بدجوری  اشوب بود

به من برگردون اون روزو                 شبو ازبین ما بردار

یه کاری کن که بر گرده             گذشته های بی تکرار

که من جا مونده ام انگار          تو اون روزها ولحظه ها

با این من اشنا نیستم               من انگار مرده ام سالها

منو برگردون از گریه           به خنده های بی وقفه

وجودم  یخ زده ازغم           غمت طوفانی از برفه

به من بر گردون احساسی که اروم کنه بازم

وگرنه من بدون تو با دلتنگی نمیسازم

میام پیشت تو که رفتی حالا که سردو غمگینم

توهم برگردون تو اغوشت که من محتاجه تسکینم

توبه من برگردون حسی راکه گرفتی از دلم ناگه

دارم شک میکنم حتی که ما باهم بوده ایم یانه

یه کاری کن منه مرده  دوباره زنده شم در تو

عزیزم کارسختی نیست  فقط یک لحظه پیداشو

 

یاسین طاهریان

سخته کسی رو که قراربود خوشبختش کنی حالا بهش بگی خوشبخت شی

سخته کسی روکه دوست  داری تورو جز یه غریبه بیش حساب نکنه

.سخته ببینی نگاهی که به غریبه میکنه صمیمی تر از نگاهیه که به تو میکنه

سخته دلت بشکنه توسط کسیکه فکر میکردی اونم تورو به اندازه خودت که دوسش داری دوست داره

سخته رویایی که از کسیکه دوسش داری یکدفعه پوچ بشه

سخته بدونی راهی را که میری اخرش بنبسته

سخته کسی رو که دوسش داری بدون دلیل بگه دوست ندارم

سخته کسی رو که دوست نداره باز بهش بگی دوست دارم

یاسین طاهریان (تقدیم میکنم به فاصله بین من وتو)

یاسین طاهریان

بگوسرگرم چی بودی           که ایقدر ساکت وسردی

خودت ارامشم بودی             خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید یه احساسی بهم باشه                چقدر باید بمونم تایکی مثل تو پیدابشه

توروز وروزگار من بی تو روزای شادی نیست

 تودنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست

سلام ای ناله بارون              سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من                 هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض تو سینه                    سلام ای اه ایینه

سلام شبهای دل کندن               هنوزم دوستش دارم

نمیدونی تواین روزا چقدر حالم پریشونه

دلم با رفتنت تنگ بوددلم با بودنت خونه

خراب حال من بی تو نمیتونم که بهتر شم

تودستای تو گل کردم بزار که با گریه پرپر شم

یاسین

سلام

یادت هست من تو ما

حالا تو او شما

ماهم به سلامت

ای کاش که یک خیال باشد

قرار

قرار نبود چشمای من خیس بشه

قرارنبود هرچی قرارنیست بشه

قرار نبود دیدنت ارزوم شه

قرار نبود که اینجوری تموم شه

قرارنبود منتظرت بمونم

قرارنبود بریو بر نگردی

از اولش کنار من نبودی اخرشم کار خودتو کردی

یاسین طاهریان

هرگز  فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو دلی رابه دریا زدم که از اب واهمه داشت

یاسین طاهریان

دیوار

همه دنیام شده دیوار           پراز دیوارهای  سنگی

نمیکشند منو دردا                همین دردای دلتنگی

صبوری های دل بامن            به من برگشتنت با تو

چقدر دوری ازم عشقم               چقدر راهه ازم تا تو

رهام کن از هجوم درد                ازاین تنهایی هرزه

به دلتنگیه من برگرد             به دنیایی که بی مرزه

کشند زهر تنهایی             که من هر لحظه من مینوشم

همین لحظه منو دریاب                    بیا برگرد به اغوشم

بدون تو یه اوارم                       اسیر صدتا دیوارم

تا وقتی که نفس باشه                   به داشتنت امید وارم

پرم از حس دلتنگی                 از اشکو گریه بسیارم

از هرچی بین ماست خستم                از این دیوارا بیزارم

ولی بازم یه دیوونم               تویی عشقم همه جونم

تا روز مرگ من جزتو            به هیچکس دل نمیسپارم

اگه حتی به من عشقی نداشته باشی ممنونم

تاوقتی که نفس باشه به داشتنت امید وارم

 

یاسین طاهریان (مدیروبلاک:این بار برای خودم)

یاسین طاهریان

کی نقطه ضعفه منو دید         کی دستاتو ازم گرفت

اون همه اشتیاق چی شد         کی چشاتو ازم گرفت

رفتن تو به قلب من         ضربه سنگینی که بود

مهلت نداد یه لحظه هم               تمام دنیامو ربود

(تقدیم میکنم به رسم جاده ها)مدیروبلاک:یاسین طاهریان

عشق اول

میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست

میگذره یه عمری ام از خیالت رفتنی نیست

داغ عشق هیچکی مثله اون که پس میزندت نیست

چقدر تنها بشی وقتی  هیچکسی هم قدمت نیست

چقد سخته بدونی اون که میخوایش نمیمونه

که دلش یه جای دیگست وهمه وجودش مال اونه

چقدر برای اون که جون میدی غریبه یاشی

بگی میخوام باتو باشم بگه میخوام که نباشی

نوشتم

نوشتم از تو دل دلگیرم              نوشتم بی تو میمیرم

توهم باورت کم بود                  نوشتی  گیر تقدیرم

نوشتم سقف  عشق ما                چه خوبه سادگی باشه

توگفتی سادگی خوبه                ولی هر سادگی میپاشه

نوشتم از تو بیرونم                      به بیرونی که اباده

تو گفتی سهم تو از من                  یه عشق رفته بر باده

سوالی از تو پرسیدم                جواب ار پیش معلوم بود

بهم گفتی به گوش من                  تویه چشمات توهم بود

یکی دستاتو میگیره                   تورو از شاخه میچینه

اخه بیرون از این غوغا             خداست کا اشکامو میبینه

                           

اس ام اس جدید من عاشقتم

اگه از تو ننوشتم ، فكر نكن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فكر نكن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم.

با خون غم نوشتم غربت مکان ما نيست / از ياد بردن دوست ، هرگز کار ما نيست . . .

.

.

.

زنده باد آن کس که گاهي يادي از ما ميکند / از خجالت ما غريبان را غرق دريا ميکند

حال ما ميپرسد و از مهرباني هاي خود / اين دل رنجور ما را عطر گل ها ميکند . . .

.

.

.

جفايت با وفايت هر دو نيکوست / تو را هر جا که باشي دارمت دوست . . .

.

.

.

گويند سلام طلائي ترين کليد براي صعود به تالار آشنائي هاست

پي صميمي ترين سلام تقديم تو باد . . .

.

.

.

زدي تيري به قلبم رد نکردم / جدائي را تو کردي ، من نکردم . . .

.

.

.

در انتظار ديدنت به دشت غم نشسته ام / رها نکن دل مرا بيا که دل شکسته ام . . .

.

.

.

شايد نشود به گذشته بازگشت و يک آغاز زيبا ساخت ، ولي ميشود هم اکنون

آغاز کرد و يک پايان زيبا ساخت . . .

.

.

.

مرا از ياد ميتواني ببري ، اما از خاطر من نميتواني بروي . . .

.

.

.

به دريائي گرفتارم که موجش عالمي دارد / که من با دل و دريا و موجش عالمي دارم . . .

.

.

.

يادت هميشه سبز است در خلوت خيالم / خوبم به خوبي تو ، هرچند نپرسي حالم . . .

.

.

.

يک نخ از جامه ارحام تو ما را کافيست / رشته مهري از آن عالم بالا کافيست

گر راضي شوي از من ، همه روزم به شادابي ست / گر نامه ام شود از سوي تو امضا کافيست

.

.

.

در غمگين ترين لحظات زندگيم شادم که کسي نميداند که چقدر غمگينم . . .

.

.

.

زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت / زندگي تکرار پائيز است بايد ديد و رفت . . .

.

.

.

شلوار چهار سالگيت رو بپوش ! ببين چقدر تنگ شده برات

اندازه همون دلم تنگ شده برات !

.

.

.

يه زغال بر ميدارم و دورت ميکشم و مينويسم

اين بي معرفت دنياي منه !

.

.

.

عصري است غروب آسمان دلگير است ، افسوس براي دل سپردن دير است

هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت ، عيب از من و توست ، عشق بي تقسير است

.

.

.

بر سنگ مزارم بنويسيد

اشفته دلي خفته در اين خلوت خاموش / او زاده غم بود که از خاطر دوستان گشت فراموش . . .

.

.

.

هر دو بالم را شکستي باورم را پس بده / مانده خالي خالي هستي ام را پس بده

دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من / اشک هاي بيت بيت دفترم را پس بده

.

.

.

به کم نور ترين ستاره ها قانع باش ، چرا که چشم همه به سوي پر نور ترين ستاره هاست

.

.

.

نه از قايق نه از قايق مينويسم ، نه از زخم شقايق مينويسم

به ياد لحظه هاي با تو بودن ، به ياد آن دقايق مينويسم . . .

.

.

.

محبوب ترين فرد کسي است که هم خود با نشاط است

هم به ديگران نشاط ميبخشد . . .

.

.

.

در تنور عاشقي سرد مکن ، در مقام عشق نامردي مکن

حرف مردي ميزني مردانه باش ، در سراي عاشقي افسانه باش . . .

.

.

.

سکوت يعني يه حرف که رو دلمه ، يه اسم که رو لبمه ، يه شرم که تو چشامه

و يه ارزو که تو قلبمه ، سکوت يعني .......

.

.

.

اين اس ام اس رو ميفرستم براي همه خوب ها که سخت مشغول شطرنج

زندگي هستند و نميدونند که ما ، مات رفاقتشون هستيم . . .

 

----------------------------------

شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات؟


دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده
بلور قلب کوچکم ز دوریت ترک زده


میان این همه راه
که به تو نمی رسد
چه سخت است
راه تو را گم کردن !


روزي كه از توجداشم روز مرگ خنده هامه
روزتنهايي دست هام فصل مرگ خنده هامه


گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
زندگی عشق اسارت قهر آشتی همه بی معنا بود


زندگی شوق رسیدن به همان فردایست
که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی و نه در فردایی
ظرف امروز پر از بودن توست
زندگی را دریاب


كاش قلبها وسعت مى گرفت
شمع با پروانه الفت مىگرفت
كاش توى جاده زندگى
خنده هم از گريه سبقت مىگرفت


من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه


قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند.

نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود.

 

 

 

آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ،
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد،
تعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت . .

----------------------------------

می تپد قلبم برای تو که یادت همدم لحظه لحظه های من است. و با هر تپش بی تاب تر برای دیدار تو می شوم.

----------------------------------
لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی.

----------------------------------

میدونی بعضی شبا چرا زود صبح میشه؟ چون خورشید هم دلش برات تنگ میشه

----------------------------------

گل من خبرنداري دل گلدونت ميگيره

اگه توپژمرده باشي گلدونت برات ميميره

----------------------------------

شعاع درد مرا ضرب در هزار كنید مگر مساحت رنج مرا حساب كنید

----------------------------------

در مصر شوریده ای بود و می گفت : در طریقت اگر عاشقی در غم عشق بمیرد عجب نیست . عجب آنست که در سوز عشق یک روز زنده بماند.

----------------------------------

لذت عشق ؛ زمانی که آن را نثار میکنید بیشتر از زمانی است که دریافتش میکنید!!!

----------------------------------

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ی اشك ها . به نام اشك تسكین دهنده ی قلب ها . به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان

----------------------------------

من از بازی هفت سنگ بدم میاد ، میترسم اینقدر سنگ رو سنگ بذاریم که بینمون دیوار بشه ، بیا لی لی بازی کنیم که تو هرجا رفتی دوباره برگردی پیشم . . .!

----------------------------------

زندگي ام را به پاک ترين نگاه مي فروشم، پاک ترين نگاه را به پاک ترين قلب، پاک ترين قلب را به مرگ، مرگ،که زيبا ترين هديه ي خداست

----------------------------------

در مدرسه از نشاط من کم کردند...

از فرصت ارتباط من کم کردند...

هر وقت به هم عشق تعارف کردیم...

از نمره ی انضباط ما کم کردند...

----------------------------------

در بی کران دور

بر سنگ سخت گور

خط نوشته بود با جوهر سرشک

* * * آرامگاه عشق * * *

-------------------------------

 زندگی عشق است
عشق افسانه نیست
!! آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست !!
(مورده توجه بعضی ها)


نخ داخل شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو هم آب میشی؟ شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم؟


پا شو غم هارو رها كن گل لب هاتو به روي خنده واكن پاشو جونم ديگه عمري كه ميره بر نمي گرده گريه كي درمون درده؟

عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ...دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم ...درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ...گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ...در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ...در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی !!!...این گونه شاید احساساتم نمیرد


همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست...خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا همیشه، عاشقند

ترس از عشق، ترس از زندگی است، آنان که از عشق می گریزند، مردگانی بیش نیستند. ( برتراند راسل )


بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا كنم.






چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی كنید قبر مرا بزرگ بسازید كه جای جسدم باشد

کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد ولی کلاغ به رضای خدا راضی ماند. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي


هوسبازان وقتي زيبايي را مي بينند دوستش دارند اما عاشقان وقتي کسي را دوست داشته باشند او را زيبا ميبينند. افلاطون

تا حالا شده یکیو به شدت دوس داشته باشی
بعد بهش بگی دوستت دارم
در جواب بهت بگه مشکل خودته ؟؟


 

سلام

بعضی از طرفدارا پرسیدند برای چی  اسم وبلاکمو روزهای دلتنگی گذاشتم:خوب چون منو بیاد کسی میندازه  به قول شما ازش کلی خاطره دارم (یاسین طاهریان:مدیر وبلاک)

سلام

سلام اي غروب غريبانه ي دل

 

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

 

سلام اي غم لحظه هاي جدايي

 

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

 

خداحافظ اي قصه ي عاشقانه

 

خداحافظ اي آبي روشن عشق

 

خداحافظ اي عطر شعر شبانه

 

خداحافظ اي همنشين هميشه

 

خداحافظ اي داغ بر دل نشسته

 

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

 

تو را مي سپارم به دل هاي خسته

 

تو را مي سپارم به ميناي مهتاب

 

تو را مي سپارم به دامان دريا

 

اگر شب نشينم اگر شب شکسته

 

تو را مي سپارم به روياي فردا

 

به شب ميسپارم تو را تا نسوزد

 

به دل مي سپارم تو را تا نميرد

 

خداحافظ اي برگ و بار دل من

 

خداحافظ اي سايه سار هميشه

 

اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم

 

خداحافظ اي نوبهار هميشه

 

فرهنگ لغت طنز ایرانی

فرهنگ لغت طنز ایرانی

8 اردیبهشت 88 - 03:13


طبقه بندی: طنز

ادب : یعنی كمك به یك خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به كمك احتیاج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با كسی است كه بیشتر تقلب كند

الكل : مایه گرانبهایی كه همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را

اوراقچی : تنها موجودی كه زنها را بهترین رانندگان دنیا میدان

ایده آل : شوهری كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی كه در مورد اتومبیل تازه اش دارد رفتار كند

زوج ایده آل : شوهر كر و زن لال

بوسه : تصادفی كه فقط یك سیلی به آدم ضرر می زند

بیست سالگی : دورانی كه پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضویكه چشم چرانها با آن ارتزاق می كنند

خسیس : كسی كه وقتی خانه اش آتش می گیرد برای اینكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانی بدود

خوش بین : مردی كه تصور كند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی كند گوشی را خواهد گذاشت

دست : عضوی كه در سینما نزد صاحبش بند نمی شود

دوران تجرد : دورانی كه معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود

رفیق : كسی كه همیشه به شما مقروض است

سوءظن : سعی در دانستن چیزیكه بعدا" انسان آرزو می كند ای كاش آنرا نمی دانست

سینما : جایی كه پشت سر شما حرف می زنند

عشق : دردسری كه برای فراموش كردن آن باید عشق تازه تری پیدا كرد

سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیكی نمی شود

سنجاق قفلی : تنها قفلی كه بدون كلید باز می شود

مرد مجرد : كسی كه هنوز عیوبی دارد كه خود نمی داند

معجزه : دختر خانمی كه زنگ آخر جیم شود و به سینما نرود

موش : خانم هایی كه نصفه شب به جیب شوهر هایشان شبیخون می زنند

هالو : شوهری كه دستكش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

 

چهار دانشجو

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»

استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...

آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!

سلام

سلام. به یادتم حتی اگه یادم نکنی(یاسین طاهریان )

کس که من به اون نزدیک ولی اون از من دوره

اسون وداع  کردم باهات          با این که میمردم برات

کاشکی نمیذاشتم بری          کا شکی میوفتادم به پات

خواستم بگم ترکم نکن               پیشم بمون ای نازنین

هرشب با کلی اشتیاق                زل میزدم به اسمون

فرصت نمونده واسه ی               ابراز احساس جنون                      رفتیومن تنها شدم   با این غم نامهربون

 هرجا بگی گشتم ولی هیچ جا نبود از تو نشون

دل خوش به این بودم توهم گاهی کنار پنجره

ماهو تماشا میکنی با کوله باری خاطره

هرشب با کلی اشتیاق                زل میزدم به اسمون

فرصت نمونده واسه ی               ابراز احساس جنون

 

یاسین طاهریان(تقدم به اونیکه به رسم جا ده ها دوره)

چراغ قلبم

این شعرو تقدیم میکنم به کسیکه  فکرمیکنم هرلحظه داره از من دور میشه با این که میدونه دوسش دارم

ولی باز از من دور میشه به اونی که با دیدنش جز سلام چیزی نمیتونم بگم به اونی که دلم براش تنگ میشه

به اونی که با شادیش شادم وبا غمش غم

به اونی که چراغ قلبمه  به اونی که میبینه و میشنوه وعین خیالش نیست به اونیکه میگم دوست دارم

دیوار سخته فاصله           بین منو تو هایله

هرجا میخوای بری برو         از تو نمیکنم گله

هیچی میون ما دو تا          باقی نمونده بی وفا

عشقو جنون که زوز نیست       دل بی گناهه به خدا

اشکای شورم یه طرف     مرگ غرورم یه طرف

داغ نخواستنت رو این قلبه صبورم    یه طرف

خواستی ندی جوابمو         حتی نبینی خوابمو

کاشکی ولی جدا کنی از همه             حسابمو

نیستی وعکست روبه روم           میخنده باز به ارزوم

می بینمت کنا رمی           تو یک خیال بی دووم

باز دیگه بی خیال من          بغضهای کهنه مال من

با رفتنت  جواب دادی              به اخرین سوال من

(مدیروبلاگ:یاسین طاهریان)               

سلام

سلام میکنم به اونیکه داره بانگاه تعجب به صفحه  کامپیوتر نگاه میکنه شایدم لبخند رو لباشه  به اونی که جواب سلام باید به زور ازش گرفت 

سلام

دارم ازکسی دورمیشم  که روزی عاشقش بودم اون  میره ومن میمونمو من

توروبه خدا بر من مواظب خودت باش

 گریه نکن اروم بگیر به فکر زندگیت باش

غصم میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری

شکایت از کسی نکن با اینکه خیلی دلخوری

به دل نگیر ای مهربون عاشقتم اینو بدون

دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون

دلنگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تمام خوبیات ببخش

اصلا فراموشم کنو فکر کن منو نداشتی

اینجوری خیلی بهتره  بگو منو نخواستی

برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوسش داری

 اگه توتنها بمونی با کسی کاری نداری

 به دل نگیر ای مهربون عاشقتم اینو بدون

دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون

 

مدیر وبلاگ:یاسین طاهریان

 

دفتر خاطرات یک دختر

دفتر خاطرات یک تازه عروس

27 اسفند 87 - 00:01


طبقه بندی: سایر

الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد  آشپزی میکنم ..امروز میخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده که 12 تا تخم مرغ رو جدا کنین و بزنین ..ولی من کاسه به اندازه کافی  نداشتم واسه همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بنونم تخم مرغ ها رو توش بزنم

سه شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسه شام سالاد میوه بخوریم ..در روش تهیه اون نوشته بود..بدون پوشش سرو شود ..خوب منم این دستور رو انجام دادم ..ولی ریچارد  یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون ..نمیدونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسشون سالاد رو سرو میکردم.. اون جور عجیب و شگفت زده به من نگاه میکردن

چهار شنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت  قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار  چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت

پنجشنبه

بازم امروز ریچارد  ازم خواست که واسش سالاد درست کنم ..خوب منم یه دستور جدید رو امتحان کردم ... تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف  کاهو پخش  کنین   و بزارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین ..

خوب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پلا  کردم   و فقط مجبور شدم یه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره

ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا  حالم خوبه؟؟

 نمیدونم چرا ؟..عجیبه!!! ..حتما خیلی تو کارش استرس داشته ..باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم


جمعه
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم ..نوشته بود همه مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک ..خوب منم ریختم تو کاسه و  رفتم خونه ی مامانم ..ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود .چون وقتی برگشتم خونه.. مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه  ..مونده بودن

شنبه

ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه مراسم  روز یکشنبه اونو آماده کنم ..ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد ..قبلا به این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش های خوشگلش ..وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود  

وقتی ریچارد مرغه رو دید ..اول شروع کرد تا شماره 10 به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود ..

حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسش برقصه.

وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد

..آخه چــــرا من ؟؟چــــــرا من؟

هـــــووووم ..جتما به خاطر  استرس کارشه ..مطمئنم

 

 

 

روزی که ز عشق تو شدم بی خبر از خویش

دیدم که خبر ها همه از بی خبری بود

بی تابش مهر رخت ای ماه دل افروز

یاقوت صفت قسمت ما خون جگری بود

دردا که پرستاری بیمار غم عشق

شب ها، همه بر عهده ی آه سحری بود

 


گـریـه آمد، خنده آمد ، گریه بـا من پر گرفت

گـریـه در افـتـادنـم دسـت مـرا بـهـتـر گرفـت

خـنـده آمد بـا من امـا طـاقـت مـانـدن نـداشت

گریه با من ماند و چشمان مرا از سر گرفـت

وقـتـی از یـیـلاق بـرگشتـم بـه استـقـبـال مـن

دست بـندی هدیه آورد از من انگشتـر گرفـت

در شــبـان خـستـه ی دلگـیـر تـنـهـایـی فـقـط

گریـه با من یار شد از دست من ساغر گرفت

داشـتـم درغـربـت تـاریـک خـود یـخ می زدم

نـیمه شب یک شاخه آتش داد خاکستر گرفـت

پـشـت پـیـچـاپـیـچ تـصـویـر تـو نـیـلوفـر شدم

گـریــه آمـد آتـشـی در بـاغ نـیـلـوفـر گـرفـت

گـریـه شـایـد چـشم هایـت بـود از آغاز، نـه...

چشم هایـت را دلـم یـک دست بالاتـر گرفـت


پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
آری! اگر بسیار اگر كم فرق دارند

شادم تصور می‌كنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعكس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین كافر، جهان با شك مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند


دل‌ِ این‌ عاشق‌ِ خسته‌ باز کبابه‌ گُل‌ِ من‌
تو رُ داشتن‌ واسه‌ اون‌ مثل‌ِ سرابه‌ گُل‌ِ من‌
دل‌ِ دیوونه‌ی‌ من‌ مثل‌ِ درخته‌ تو کویر
عشق‌ِ تو ابرِ پُر از بارون‌ُ آبه‌ گل‌ِ من‌
شعرای‌ من‌ همه‌ از دوری‌ُ غم‌ قصه‌ می‌گن‌
حرف‌ِ تو حرفای‌ خوب‌ِ تو کتابه‌ گُل‌ِ من‌
وقتی‌ از عاشقی‌ُ چشمای‌ تو حرف‌ می‌زنم‌
همه‌ی‌ حرفای‌ من‌ یه‌ شعرِ نابه‌ گُل‌ِ من‌

می‌خوام‌ امشب‌ توی‌ جشن‌ِ گریه‌ مهمونت‌ کنم‌
غزلام‌ُ خط‌ به‌ خط‌ قربون‌ِ چشمونت‌ کنم‌
مثل‌ِ عکس‌ِ خودِ من‌ داد می‌زنی‌ تو آینه‌هام‌
نمی‌تونم‌ دیگه‌ از هیچ‌کسی‌ پنهونت‌ کنم‌

بی‌ تو این‌ ترانه‌ها اسیرِ هق‌ هق‌ِ منن‌
مثل‌ِ عکس‌ آسمون‌ که‌ توی‌ قابه‌ گُل‌ِ من‌
دل‌ِ من‌ کفترِ خسته‌س‌ روی‌ برج‌ِ انتظار
عشق‌ِ تو اون‌ورِ ابرا یه‌ عقابه‌ گل‌ِ من‌
بی‌تو این‌ دنیای‌ بد ارزش‌ِ موندن‌ نداره
بی‌ تو عمرِ من‌ مث‌ِ عمرِ حبابه‌ گل‌ِ من‌
دیگه‌ باید برم‌ُ چشمات‌ُ تو خواب‌ ببینم‌
شب‌ که‌ از نیمه‌ گذشت‌ ، موقع‌ خوابه‌ گل‌ِ من‌

می‌خوام‌ امشب‌ توی‌ جشن‌ِ گریه‌ مهمونت‌ کنم‌
غزلام‌ُ خط‌ به‌ خط‌ قربون‌ِ چشمونت‌ کنم‌
مثل‌ِ عکس‌ِ خودِ من‌ داد می‌زنی‌ تو آینه‌هام‌
نمی‌تونم‌ دیگه‌ از هیچ‌کسی‌ پنهونت‌ کنم‌