تواینجا

 

این بار مینویسم برای این دل خسته  برای  کسیکه این دلو شکست به راحتی شکستن شیشه .برای کسیکه که سخت باورم کرد.برای کسیکه غرورمو به خاطرش زیر پا گذاشتم. برای کسیکه حالا میگه راهه منو تو یکی نیست. برای کسیکه دلم به بند بند دلش بنده.  کاش برگرده وبهم بگه فقط یک شوخی بود.چراغ قلبم (شایدم دارم خواب میبینم .چه خواب  طولانیی .پس چرا بیدارنمیشم)خدایا بیدارم کن از این خواب. قول میدم بهت که دیگه نخوابم.

****************************************

****************************************************

 نیمه شب اواره و بی حسه حال در سرم سودای جام بی زوال

پرسه ای اغاز کردیم در خیال دل به یاد اورد ایام وصال

دل به یاد اورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

ان نظر بازیان اسرار را ان دوچشم مست اهوان را

همچو راضی مبهمو سربسته بودچون من از تکرار اوهم خسته بود

امدو هم اشیان شد با منو همنشینو  هم زبان شد بامنو

خسته جان بودم که جان شد با منوناتوان بودوتوان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی  این چنین اغاز شد دلبستگی

وای از ان شب زنده داری تا سحروای از ان عمریکه با اوشد به سر

مست او بودم زدنیا بیخبر.دم به دم این عشق میشد بیشتر

امدو درخلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما اغاز شد

گفتمش. گفتمش درعشق پابرجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل بی تو شامی بی فرداست دل

دل ز روی عشقه تو هیران شده در پیه عشقه تو سرگردان شده

گفت درعشقت وفادارم بدار من تورا بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت رابه درسردارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

 باتو شادی میشودغمهای من باتو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به دل افسون شده دل زجادویه رخت افسون شده. جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم بردعقلو هوش

در سرم جز عشقه او سودا نبود. بهر کس جز اودراین دل جا نبود. دیده جز بر رویه او بینا نبود .همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود. خوبی او شهره افاق بود در نجابت در نکوهی تاق بود

روزگار. روزگار اما وفا با ما نداشت طاقته خوشبختیه مارا نداشت پیش پایه عشقه ما سنگی گذاشت بیگمان از مرگ ما پروا نداشت اخره این قصه هجران بودو بس .حصرتو رنج فراوان بودو بس. یار مارا ازجدایی غم نبود در غمش مجنونو عاشق کم نبود. بر سره پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

بامن دیوانه پیمان ساده بست . ساده هم ان عهدو پیمان راشکست

 بیخبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم راشکست

 ان کبوتر عاقبت از بند رست رفتو با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم اوکه همخونه من است خصمه جانو تشنه ی خونه من است

 بخت بدبین من وصله اوقسمت نشد این گدا مشمول ان رحمت نشد

ان طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان راخوشدلی تقدیر نیست باچنین تقدیربد تدبیر نیست ازغمش بادودودم همدم شدم باده نوشه غصه ی اومن شدم مستمومخموروخراب از غم شدم ضره ضره اب گشتم کم شدم

اخر اتش زد دل دیوانرا سوخت بی پروا پره پروانرا

عشق من .عشق من ازمن گذشتی خوش گذربعد از این حتی تواسمم رانبر

خاطراتم را توبیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردارو نگر

اخر این یک بارازمن بشنو پند برمنو بر روزگارم دل نبند

 عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تارو پود

 گرچه اب رفته باز اید به رو

ماهی بیچاره اما مرده بود.

بعد از این هم اشیانت هر کس است

 بعد از این هم اشیانت هر کس است باش با او یادتو مارا بس است.